محمد مهدى ملايرى

377

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

لقد وردوا ورد القطا شفراتها * و مروا عليها رزدقا بعد رزدق « 1 » كه عربىگونهء « رستهء » فارسى است ، نه « روستا » ، و در هردو « س » و « ه » به « ز » و « ق » تبديل شده است . و از اين قبيل است « فروند » « 2 » عربى به معنى سينه‌بند زنان كه اصل آن در فارسى « بربند » ( - بر - بند ) بوده ، يا « العسكر » كه معرب از « لشگر » « 3 » ، و « شمندر » كه معرب « چغندر » است . « 4 » و گاهى گذشته از تغيير حروف تغييرات ديگرى هم به سبب حذف يا قلب يا افزايش حرفى در كلمه پيدا مىشود و باعث مىگردد كه باز هم مرحلهء ديگرى از اصل خود دور تر افتد ، مانند « جاموس » در تعريب « گاوميش » كه در آن گذشته از تبديل « گاف » و « شين » به « جيم » و « سين » ، « واو » آن هم حذف و « ياء » آن به « واو » تبديل شده است . « 5 » و از اين قبيل است « صولجان » « 6 » معرب « چوگان » ، و « القمنجر » معرب « كمانگر » در اين شعر از راجز : و قد اقلّتنا المطايا الضّمّر * مثل القسىّ عاجها القمنجر « 7 »

--> ( 1 ) . المعرب ، ص 158 ، و ديگر لغت‌نامه‌ها . ( 2 ) . جواليقى ، اصلاح ما تغلط فيه العامة ، ص 47 ، و برهان قاطع در مادهء « بربند » . ( 3 ) . جواليقى به نقل از ابن قتيبة و ابن دريد ، المعرب ، ص 230 . ( 4 ) . شمندر چنان‌كه در لغت‌نامه‌هاى عربى آمده در اين زبان به معنى شتر تيزپا و جوان چابك است ، ولى معنى مشهور آن در عربى در حال حاضر همان « چغندر » است كه معرب از همين كلمهء فارسى مىباشد . ( 5 ) . المعرب ، اللسان ، در لسان جزء دوم اين كلمه ، يعنى ميش ، به معنى مختلط آمده ، و در الاشتقاق و التعريب به معنى « البقرة الكاذبة » معنى شده ، و مؤلف آن كلمه را از اصل هندى دانسته ( ص 37 ) ، ولى هردو معنى اشتباه است . گاو و ميش همين دو حيوان معروف هستند و معنى تركيبى آن هم در فارسى روشن ، و همان حيوان معروف است كه از گاوهاى معمولى درشت‌تر و شيراتر و همان است كه در اين شعر « الراجز » قصد شده . ليث يدق الاسد الهموسا * و الاقهبين الفيل و الجاموسا المعرب ، ص 104 . ( 6 ) . المعرب ، ص 11 و 213 ، و اللسان ، و ديگر لغت‌نامه‌ها . ( 7 ) . سيوطى ، المزهر ، ج 1 ، ص 266 چاپ سوم ؛ و لسان العرب ، و المعرب 253 و 305 .